دلتنگی...

 

  

زیربارون ،دلم داغون

   

توام بااون،رفتی آروم

  

سرت گرموتنم سردو

  

لبات خندون،چشام گریون

  

دلت قرصو دلم ویرون 

  

چه حالیم زیربارون

  

فرشتم شدواسم ویرون

  

/ 10 نظر / 17 بازدید
mm

زندگی کوتاه تر از آن است که به خصومت بگذرد و قلبها گرامی تر از آنند که بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر ما نباشیم پس امروز را بیا زیبا زندگی کنیم به حرمت خاطرات فردا??????

پیشتاز اسپرت

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

۩۞۩ هــــانیــه ۩۞۩

گاهی نه گریه آرامت میکند و نه خنده نه فریاد آرامت میکند و نه سکوت آنجاست که با چشمانی خیس رو به آسمان میکنی و میگویی خدایا تنها تو را دارم تنهایم مگذار..[گل]

شراره

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی بشنود دوستش از نامزدش دل برده مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی که به پرونده جرم پسرش برخورده خسته ام مثل پسربچه که در جای شلوغ بین دعوای پدرمادرِ خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مهرِ طلاق که پر از چشمِ بد و تهمتِ مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در درد خماری شده فریاد زده مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس پسرش ، پیشِ زنش ، بر سرِ او داده زده ... خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم دکترش گفته به دردِ سرطان مشکوک است مثلِ مردی که قسم خورده خیانت نکند زنش اما به قسم خوردنِ آن مشکوک است خسته مثل پدری گوشه آسایشگاه که کسی غیر پرستار سراغش نرود خسته ام بیشتر از پیرزنی تنها که عـــــید باشد ... نوه اش سمت اتاقش نرود ! خسته ام ! کاش کسی حال مرا می فهمید ... غیر از این بغض که در راهِ گلو سد شده است شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید در پی معجزه ای ... راهی مشهد شده است ...

یلدا

سلام.عسل جان مرسی که اومدی وبم.بازم بیا منتظرتم.[گل]

نازنین

ر از رقصیدن گنجشک ها باش همیشه بر تن گنجشک ها باش به مردم اعتمادی نیست باران خودت پیراهن گنجشک ها باش

من مرد تنهای شبم

بعضیها یار نیستن بارن! وقتی که میرن آدم احساس میکنه سبک شده! نه؟؟؟

fershte

veb khobi dari

امیررضا

حکایت ما آدم ها ...... حکایت کفشاییه که..... اگه جفت نباشند..... هر کدومشون ........ هرچقدر شیک باشند...... هر چقدر هم نو باشند....... تا همیشه........ لنگه به لنگه اند.... کاش ........ خدا وقتی آدم ها رومی آفرید..... جفت هر کسی رو باهاش می آفرید.... تا این همه آدمای لنگه ب لنگه زیر این سقف ها..... ب اجبار؛خودشونو جفت نشون نمی دادند.....