احساس...

 

  

 

آدم یک جایی می رسد که دست به خودکشی می زند.نه

 

 

اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند، نه قید احساسش را

 

 

می زند...

 

 

/ 34 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گندم

سلام ممنون از وب زيبايتان خيلي قشنگه ميخواستم اگر ميشود من را پيوند کنيد و به وبلاگم بياييد وآدرس وبلاگ خود را بنويسيد که من هم بتوانم شما را عضو کنم.

عاشق خدا!

ادم بعضی وقتا باید یه فرصت دیگه به خودش بده و بذاره خداوند بهترین و براش رقم بزنه[گل]

مهدی

هم متن و هم وبت بسیار زیبا بود دوست عزیز جا داره تبریک بهت بگم[چشمک]

مهدی

هم متن و هم وبت بسیار زیبا بود دوست عزیز جا داره تبریک بهت بگم[چشمک]

زهرا

خیلی جالبه به منم سری بزن ممنون میشم

ehsan

کبوتر شد و رفت روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت روز میلاد ، همان روز که عاشق شده بود مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت او کسی بود که از غرق شدن می ترسید عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد پسری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت

Mobina

عالی بوووووود لطفا به وب منم سر بزنید خوشحالم میکنید

علي عشقي

اره باهات موافقم خيلي سخته يكي دوست داشته باشي ولي اون بگه دوست ندارم ادم دست به يه كارايي ميزنه منظورم خود كشيه

سمیه

چه بد جاببه اینجا... کاش هیشکی نرسه