دلتنگی...

 

نیستی ودلتنگ تو هستم،با اینکه همیشه به یادتم،بازهم دراین یاد درفکرتوهستم.


نیستی واشک است که حلقه زده درچشمانم،یک لحظه درفکررفتم که کاش اینک


بودی درکنارم که آرامش بدهی به قلبم،دلم گرفته همنفسم توخودت میدانی که

 

وقتی نباشی درکنارم،مثل حالا آشفته وپریشانم.


دراین هوایی که دلم گرفته،کاش میشد درکنارم بودی وباحضورت آرامم

 

میکردی،که چگونه معجزه میشود،باوجود تو چه غوغایی میشود در دلم!


تا که میخواهم ازاین عالم دلتنگی رها شوم،تادرآن لحظه بی نفس،بی هوا شوم!


نیستیونبودنت خنجراست که فرو میرود در قلب بی طاقتم!


من شاهداینم که دلم عذاب میکشد،طعم تلخ نبودنت درکنارم را میچشد!


این من واین دلتنگی ها،دلم گرفته از بی محبتی های این زمانه!


ومن آرام مینویسم،امادرون دلم فریاداست!


فریادی که تنهاقلب تو میشنود ازاعماق احساساتمان،دردی که تنهاقلب ما میکشد


از فاصله بینمان!

/ 6 نظر / 18 بازدید
پری

[ناراحت][ناراحت]

atena

زیبا بود

shiba

این متنت واقعا قشنگ بود[قلب]

علی

آذارم میدهد زندگی وقتی درد درونم را میدانم اما راهی جز صبر ندارم